تنهایی انسان به یک بوم نقاشی میماند، بوم سفیدی که به رنگ حوادث نقاشی میشود، به رنگ آدمهای خوب، به رنگ آدمهای بد، به رنگ گرم و سرد، به رنگ سیاه و سپید و صدها رنگ دیگر.
بوم وجود ما توسط حوادث خوب و بد، به دست دوستان و دشمنان و در بستر روزها و سالها رنگ میشود، حتی گاهی فضای خالی بوم پر میشود و روی رنگهای کهنهمان رنگهای نو میزنند، روی سفیدهایمان سیاه، روی سیاههایمان سفید ... هر چقدر عمر میگذرد، تعداد لایههای این بوم بیشتر و بیشتر میشود. گاهی حتی دهها و صدها لایه نقاشیهای زشت و زیبا روی هم.
در واقع هر کداممان از بیرون یک تابلوی نقاشی به نظر میرسیم، اما از درون بومیم، بومی از جنس تنهایی.
تنهایی انسان پایه و مبنای تمامی واقعیتها و حوادث دیگر است، همانند بومی که پایهی هر نقشی و طرحیست. هر تابلوی نقاشی را اگر با ناخن و چاقو خراش دهیم به بوم میرسیم، به پارچهی سفید بوم، انسان هم همینطور است، واقعیتهای انسان، حتی اندیشهاش، حتی فلسفهاش، حتی هنرش، دینش، مذهباش، جهانبینیاش ... همه چیزش بر روی بوم تنهاییاش کشیده شدهاست، کافیست کمی زخمیاش کنید تا پارچهی نازک و نحیف تنهاییاش بیرون زند.
پ.ن یک: اگر نقش و نگارهایمان را میخراشید، مواظب باشید پارچهی بوم تنهاییمان پاره نشود.
پ.ن دوم: نقشها رفتنیاند، تنها بوم است که میماند.
پ.ن سوم: مواظب و مراقب تنهاییتان باشید، آن در واقع تنها دارایی شماست.
هشتم مرداد نود و نه / فرمان فرضی
#مقالک #تنهایی #فرمان_فرضی #فرمان_فرضی
برچسب:
نویسنده: نیکی رادمنش